دانشگاه و آموزش عالی امروز خود تبدیل به یک دغدغه عمومی شده است. حجم فارغ التحصیلان دانشگاهی بیکار، عدم آموزش های کاربردی در دانشگاه، کیفیت تحصیلات تکمیلی، تامین مالی دانشگاه ها و افزایش هزینه های تحصیلات عالیه، فقط بخشی از دغدغه های مطرح در این زمینه است. همین دغدغه ها منجر به افزایش تاملات نظری در این حوزه شده و مقالات و کتاب های بیشتری نسبت به گذشته در این زمینه منتشر شده است.
کتاب «دانشگاه نو» در اصل به دو منظور جمع آوری و تهیه شده است. اول تبیین دانشگاه پژوهی و سطوح و رشته های ذیل آن و دوم گفت و گو و گفتارهایی با چهره ها و صاحب نظران مطرح هر کدام از این جریانات فکری درباره دانشگاه و آموزش عالی است تا به عنوان نمونه ها و شاهد مثال هایی استقرایی از این دیدگاه ها قرار گیرد. چهره هایی مانند دکتر عماد افروغ، دکتر نعمت الله فاضلی، دکتر مسعود شفیعی و دکتر میثم سفیدخوش از جمله آن هاست. این سه جریان شامل طرفداران دانشگاه کارآفرین، دانشگاه اجتماعی و دانشگاه اسلامی است. اما آن چیزی که برای من محل نقد در این کتاب قرار گرفته است نه محتوای دیدگاه های هرکدام از این جریانات، تلاش برای اجرای هم زمان هر سه ایده در همه دانشگاه هاست. یعنی تمامیت خواهی این جریانات باعث شده است تا هر دانشگاه هم بخواهد دانشگاه کارآفرین باشد هم اسلامی و هم اجتماعی و این مسئله نه ممکن است و نه مطلوب. این تمامیت خواهی در کنار عدم درک عرصه عمومی از جریانات دانشگاه پژوهی و تمایزات آن ها در جامعه بحران زا شده است.




Leave a reply